خرید بک لینک
Between me & me Objects & I Watching & I Something between distance & I Objects, possible To watch, possible You, possible It's possible, there's no distance, possible If I'm full of you full of objects full of watching and full of me We go...through all of distances between us We fly separately from each other We separate...It will be happened And that "which" and "what" between you and me objects and watching change to distance It's taken till from distance You and me objects and watching are the coective language of this distance From past until present from distance with me, you, objects and watching We are passing through the pieces of language distantly and letter by letter from distance We passed

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 0:57

فاصله میان من و من من و اشیاء من و دیدن... چیزهایی میان من و فاصله اشیاء می شود دیدن می شود تو می شود و می شود فاصله ای که نیست می شود... پر از تو اگر می شوم از اشیاء از دیدن از من در میان این همه فاصله از هم.. می رویم از هم.. می پریم از هم می شویم و آن "که"، "چه" میان من، تو، اشیاء، دیدن، فاصله می شود "که" و "چه" را فاصله می کن اد "تا" را از فاصله گرفته است... من و تو و اشیاء و دیدن زبان اتصال این فاصله ایم از گذشته با حال از فاصله با من، تو، اشیاء، دیدن زبان را قطعه قطعه با فاصله و حرف حرف از فاصله می گذریم گذشته ایم!

برچسب: فاصله شهرها,فاصله,فاصله ها,فاصله تهران تا اصفهان,فاصله تهران تا مشهد,فاصله تهران تا همدان,فاصله تهران تا تبریز,فاصله زمین تا خورشید,فاصله تهران تا رشت,فاصله تهران تا شیراز, نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

من برعکس نشسته بودم توی قاب عکس همه از عکس من عکس می گرفت اند دست یک نفر افتاد روی من از قاب افتادم بیرون... رفت ام توی یک قاب قدیمی پای عکس ها نشست ام این بار شکل خودم بودم انگار خودی ها بی خود از دست من دست می کش ایدند یک نفر بی خودی خودش را برعکس من خودی جا زده بود یک اشتباه تاریک خانه ای در خانه ای قدیمی... قاب قدمت خودش را داشت اما عکس من و خودی ها، این بی خودی در تاریک خانه نوردیده می شد. دوباره از قاب زدم بیرون بیرون افتادن ام هم برای خودش عکسی شده بود خودی ها در متن قاب ها هاشور می خوردند و هی در جای خودشان نشسته و ایستاده چشم می ریخت اند بیرون خودشان

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

گاهی نگران خودم می شوم گاهی نگران خود من می شود میان دو من میان دو خود یک ویرگول از نگرانی ام می کاه اد مثل زمانی که تنهایی دنبال تو راه می افت اد و تصمیم می گیری گوشه ای درون خودت مخفی شوی می خواهی برگردی به شریعت زبان ات... به یقین که تو را از خودت دزدید من را از خودم و شک را از ذهن آشوب گر ذرّات... واژه ها را تکه تکه بر نخ می کش ام تا راه ام باش اد تا راهی ام کن اد به گل دسته هایی که دسته دسته بر سرم می روی اند تو را از پستان های ات بریده اند بلوغ دستان من را با دندان های شیری کودکی پیوند زده اند تا یقین جوانه های اش را در من در تو سبز شود و ما بارها در چشمان خ

برچسب: برای دختر گلم,شعر برای دختر گلم,متن زیبا برای دختر گلم, نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

ب من نگاه می کنی که نیست ام من که نیست ام کسی نیست ام ب کسی نگاه می کن ام که نیست تو که نیستی کسی نیست... پشت هر جایی هر که بود رفته بود من مانده بودم و تو کنار جایی رو ب روی هر جا من که بودم تو کسی نبودی و کسی پشت هر جایی که بود با من نبود یک روز تو با من از جایی که رفته بودم می آمدی دست ام را ب موهای ات می کش ایدی دست ات را می کش ایدم ب دستی که نداشت ام نگاه ات را پشت هر جایی که نبودم می ریختی اما صدای ات را با خودت می بردی تا جایی بریزی که برنگردد. من الف بای دوست ات دارم را جایی پشت سرت چیده بودم اما امروز جمله ای را که از تو ساخته بودم، هم این جا گم کردم... دیواری

برچسب: عاشقانه ی,داستان عاشقانه ی من و تو, نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

حالی یا یا من ب حال ام یا که هر به این چون این به، به ب من هرگز نی آی اد... داشت ام با حال ام زم زمه می کردم پای ام لغزید درون خودم افتادم از زمین چون پرنده ای سقوط می کن اد در خویش پروازی ب رنگ بال در خودم کش ایده می شدم. تو را دیدم درون من دنبال خودت می گشتی آدم های درون ام در تو حلقه می زدند انگشت می کش ایدی حلقه ها پاره می شدند. همه ی آدم ها من بودند از امعاء و احشاء کلمه ای فاسد دور انگشت تو ب شکل می رس ایدم. ب من گفتی: زیر باران که باشی همه ی من های درون ات شسته می شوند اما من با تو در خودم بودم زیر بارانی از حرف های فاسد... کلمه در من فاسد جمله با من فاسد خطوط

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

رنگ ها با چند اسم رنگ می شوند هر رنگ صدایی ب نام خودش.. فریاد می شوم شماره می شوم برای صداها.. رنگ ها و از خودم بریده.. بریده.. می ریزم سرخ با صدای خودش.. نقش می زن ام سبز با رنگ خودش.. حال می برم سفید نام تو است بر تن من! ب هر رنگ صدایی زنگ زده ام الف را ب یای هر صدایی که می کشی بی صدا ریخته ام... چه حرف ها نگفته در من داری چه صداها چه رنگ ها چه شماره ها! صداها ضمیر من هست اند شماره ی احساس ات را برای من بنویس رنگی برای اش انتخاب کن صدای اش را خودم در می آورم... هر رنگ من گرفته حال تو را در خودش هر صدا دهان تو را بوی ایده است. شماره ها تابع حرکت اند تو که بی آیی قلب ب قل

برچسب: رنگ ستاره ها,ستاره ها چه رنگی هستند,ستاره ها چه رنگی اند, نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

لذت "بخش" دارد "یا" در من پخش می شود یا بخش... بخش "یا" ندارد لذت دارد که پخش می شود بخش دوم لذت در هم این بخش پخش ام کرده در خودش... الف تا شده است تا یا تا میان دو ران ام فاصله افتاده است "یا" یک بخش دارد کش ایده می شود پخش "یا" اما ندارد الف کلاه اش بخش دارد بخش کلاه ندارد "دارد" خودش لذت را "برده" است "با" این وسط دنبال خودش می گردد وسط هم بخش است "با" را پخش کرده است لای خودش بخش را پخش کرده است میان دو الف "الف" کلاه اش را پرت کرده است میان دو "تا" "تا" بخش دارد "یا" ندارد بخش لذت دارد پخش ندارد لذت را بخش نکن اید بخش را پخش نکن اید!

برچسب: نویسنده: رها محمدپور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 15:10

صفحه بندی